|
بیخیال |
و اما کمک شما دوستای عزیزم:
اگه قرار بود نمایشنامه مرگ در میزند( وودی آلن ) رو جور دیگه ای بنویسید چه تغییری تو داستان ایجاد میکردید؟
میکنم.
سال
و
حال
و
فال
خوش
دیشب بود که فهمیدم هیچ همه ای پر نیست...و خنده بر هر درد بی درمان دوا نیست...
دیشب بود که فهمیدم گریه آدم را سبک نمیکند وقتی سنگینی سکوت تو مرا به ته دریا
می برد...
ساعتی پیش بود که فهمیدم شادی های مردم مرا متعجب می کند که هنوز به افتادن
بچه هاشان وقتیچهار دست و پا راه می روند می خندند...
دیشب دانستم که تو فقط در من جمع میشوی و تفریق نداری...
امشب فهمیدم که دیشب را فردایش به یاد می اورم...
آه... که چه شبی است امشب...
شاید برای دیگران هم مفید باشه....
مثل چی؟
مثل اینکه یه جای نمایشت باید تاکید میکنم (باید) به دفاع مقدس مربوط باشه که کارت داوری شه.
اگه مربوط بود که شک نکن قبل از اینکه پات به سن برسه اونا میخوان که بری بالا...اما اگه مثل ما تصمیم
گرفتی شاه لیر اجرا کنی و بازیگرای زنت خواهر بسیجی نبودن اصلا به داوری کارت فکر هم نکن!
آقای صالح آبادی نابیناست اما همیشه تیاترای استان دنبال میکنه ...توی جلسه نقد و بررسی گفت:
فکر کنم تو انتخاب اسم جشنواره اشتباه کردید! اسم این جشنواره رو باید دفاع مقدس میذاشتید نه استانی!
90درصد کارا دفاع مقدسی بودن!2تا کاری که برای منطقه ای انتخاب شد هم همینطور!
کارایی که اصلا درخور جشنواره منطقه ای نیستن!
و چه داوری هایی....
برای خودمون ناراحت نیستم. برای اون تماشاچی نراحتم که میاد کارای منطقه ای رو ببینه...و برای گرگان ...
آقای آذرنگ تنها داوری بود که بعد از نتایج اختتامیه ناراحتی رو تو چهرش دیدم...بعد از اختتامیه اومد پیشمون و
تک تک پسرامون بوسید و گفت: شما عالی بودین.اما من جز داورای این جشنواره بودم و نمیتونم چیزی بگم...
وتئاتر داره به کجا میره...
فقط میدانم چو زیر دستان به دستور مقامات میروم...به چشمان
شاهی که دم میگیرد و باز دم میبخشد...کسی صدا میزند...این
راه که میروی از کجا میگذرد؟پاسخش میگویم:از هر جا!میپرسد:
این یکی هموار است؟بن بست نیست؟
تردید وجودم را می بلعد ...
ساکت غریبه!
من توان چرخیدن ندارم! پوز خندی میزند که خوب میدانم چرا؟
دیروز خودش هم از همین راه میرفت!!!
این غریبه چقدر شبیه دیروزم می خندد...مثل آن وقتا که پاهایم
چون اسبان سرکش می دویدند و نمیرسیدند...
سالهایی که برای شکستن پاهایم گریستم...
شب هایی که به اسب بودنم خندیدم...
و معاشقه ای که پنداشتم بی تکرار است...
باز میخندد قاه قاه...
پاهایم می ایستند و میروم به استقبال خود دیروزم...
من به این معرکه باز گیر افتادم...
گویی هرگز ندویدم...نشکستم...نگریستم...میروم جایزنیست...
میدوم به همان کوچه ها که دیروزم گفت بن بست است!
شاهنامه هم خواندنش به از آخرش...
چه تفاوت هست در لذت برد یا که بازی؟چه بسا لذت بازی
گران تر!!!
مردو طراحی صحنه از جشنواره سراسری ماه)
همه آنچه میبینید شاید تنها گفتگویی است از شرم و ترس حاکم بر زمین که
در سایه زیبایی فروخفته است...
پیشنهاد میکنم این نمایش ببینید...بازی جذاب آقای تشکر با اون صدای
پر حجمشون جلوه خاصی به نمایش داده...
میگوید فردا که بیاید خانه ام تنگ است...
دیروز هم که می رفت همین را گفت...
نمی دانم فردا چیست که همه را از حال می برد...!
کاش هوس قایم باشک بازی کند...
چشمانم را ببندم و او پنهان شود...
وعقربه های ساعتم در حال باستد و عشق بازی کند با امروز...
کاش لحظه خود را به بازی بگیرد...
وفردا حسادت کند که امروز نیست...
مخصوصا تو محسن![]()
میخچه فریاد بکشد... وخوابش بدل به بیداری شود زیرا تاکنون هرگز زن
خوشگلی نبوده که به آیینه دهن کجی نکرده باشد...
وچقدر شکسپپر قشنگ می نویسه...
مرا به بلندای این تپه میرساند...
دستانم را به نشانه این فصل زیبا به سویت دراز میکنم...
قصه ات بی غصه باد...
سال نو همگی مبارک. اینم یه ماچ آبدار واسه همتون![]()
ببخشید که دیر می آپم.مسافرت بودم.جاتون خالی بود.الانم که امدم باز
مهمون داریم...
یه زمانی مردم چقدر از دیدن مهمون خوشحال می شدن ...الان من یکی که
حوصله ندارم.
آخه حس میکنم هیچکی واقعا دلش برای اون یکی تنگ نشده اما مجبوری
همدیگر ببوسی و......
بگذریم...
راستی کیا واسه جشنواره دفاع مقدس کار میدن؟
چند روز پیش با بچه ها حرفش بود. دوستم داره متنشو کامل میکنه.تا ۱۵
فروردین باید متن بفرستیم.
وااااااااای که تیاتر چقدر دوست داشتنیه....
برای دیدن صبح نو...
اونجوری نیگام نکنین
نبودم خب
رفته بودم جشنواره دانشجویی تیاتر
اونجام که بودیم
صبح تا شب درگیر اجرا دیدن بودیم و فرصت رقصیدن هم نداشتیم! چه برسه به آپیدن!!!![]()
راستی یه متن کوتاه نوشتم که میذارمش تو وبم.ببخشید که عالی نمی نویسم اما قول میدم
بهترشم.![]()
البته آخرین باری که بقولم عمل نکردم دیروز بود. قیافه دوستمو ببینین![]()
م ص ص صیییییییییییییییییییییی!!! میدونی ساعت چنده؟!!!!![]()
من![]()
اون![]()
من
ببخشید یه مشکلی پیش امده بود خب. ببخشید![]()
اینم بگم که اینا ربطی به بد قول بودنم نداره هااااااا
و خط بیشتر نیست بابا. خودم لوس کردم
خسته ام...
از کاشتن و رفتن...
از بهت چشمانم وقتی طوسی سفید را سیاه کرد برای اثبات
حظورش...
خسته ام از تو که در منی و من بی خانمان...
سپیدار گلویم...
نرسیدیم...
در کوچه ها هر روز انار میفروشد...
نمایش (روال عادی )به کارگردانیه دکترخاکی و بازی فوق العاده
دکتردلخواه و استاد ایوب آقا خانی.
۱ساعت تموم تماشاچی رو نگه داشته بودن بدون هیچ حرکت
اضافی!!!از اول تا آخر نمایش بازیگرا روی دو تا صندلی نشسته
بودن! وبازیگرا میدونن که چه کار سختیه!!
جدامحشر بود و چقدر نگران شدم برای تئاتری هایی که میگفتن کار
رادیوییه... نمیدونم چرا اینطور جا افتاده که بازیگر تئاتر باید مثل
دلقک سیرک هی ورجه ورجه کنه...
اینکار قبلا در سایه در تهران اجرا شده بودو جز کارای فجربود که
درگرگان اجراشد.وپیشنهادم به دوستای خوبم اینه که
اینکارحتماببیننن چون واقعا درحین اجرا آموزش میبینی...
توقیف شدن نمایش هداگابلر هم عجب توپی خورده هاااا!!!
این تئاتری های مفلوک کلی جون میکنن یه کار اجرا کنند-از ۷خان
رستم رد میشن که دست آخر بگن شما مبتذلید و .....(مراجعه شود
به وبلاگ دوستان خوبم "سیما چه" و "وبلاگی برای علاقه مندان
تئاتر و نمایش نامه نویسی" که زحمت پست این مطلب
کشیدن.اونجا شرح کامل داستان هست...
نه اینکه واقعا توی جامعه ما خیانت نیست!!!! بهشون توهین شده..
چند شوهری هم هست فقط تو شناسنامه ها ثبت نمیشه!!!
ولی همیشه حقیقت تلخه دیگه...
اصلا همه اینا درست.نمایشنامه غیرشرعی بوده.نمایشنامه ای
که اینقدر مشکل داشته واسه چی مجوز گرفته؟؟؟!!!!
دوستان تئاتری اینجا ایران است!!!
وتئاتر در ایران ...![]()
وحید رهبانی عزیز(نویسنده و کارگردان )نمایش هداگابلر یادت
رفت داری برای کیا کار میکنی...!
هنر نزد ایرانیان است و بس!
اما
هنر ه.................................؟؟؟!
متخصصان تئاتر باید از مسا ئل اجتماعی-سیاسی آگاهی داشته باشند
بقول تایرون گاثری:
(اگرشما یک شهروند مطلع باشیدشما یک تئاتری منصف حقیقت جو و
حقیقت گو خواهید بود)
کتاب کی پنیر منرا جا به جا کرده رو به دوستان عزیزم پیشنهاد
میکنم.با خوندن این کتاب یاد میگیریم که از تغییرات نترسیم.
چه بخوایم چه نخایم این اتفاق افتاده. اینجوری لا اقل کمتر
آسیب می بینیم.
دوستای گلم که این کتاب خوندن لطفا بگن کدوم یکی از شخصیت
های داستانن؟
چهار خانه ایست که در هیچ خانه اش ما نیستیم...
دوستای عزیز ۱هفته نیستم.دلم براتون تنگ میشه.برگردم حتما
بهتون سر میزنم.دوووووووووووووووووستون دارم.![]()
![]()
متن زیر متعلق به محسن مقامی(نوبسنده و کارگردان) برتر استان گلستان می باشد که
تصویر متن هایش ...
د برای دلتنگی...
میان حروف الفبا می چرخیدم...
کاف را برداشتم برای کوزه گر کهنه کار کهنسال...
گاف را برداشتم برای گیاهان صحرایی که می رقصند زیر نور های
همیشه...
دال را برداشتم برای دلتنگی های بی حرف...بی نقطه...سردر
گریبان...
برای رازهای نهفته در دلتنگی ها...
میم را برداشتم برای مر کب و قلم...برای مرگ کبوتر...برای مشق
پر غلط روز هایم...
ب را برداشتم برای بیگانگی ام با این جغرافیای طنز آلود بی حضور
تو...
ت را برداشتم برای تو...و حضورت در تمام الفبای من...
لام را برداشتم برای لبخند...بر لبان خشک و کویری که میان لبهایت
پرسه می زند...
عین را برداشتم برای عشق...که می تپد باتو...در کرانه بی پایان
دریاهای همیشه...
به غین که رسیدم غصه از راه رسید...خسته و خاکی...باکفش
هایی از جنس زمین...
تورا از میم من جدا کرد...ولام را از لبخند برداشت... برگلوی کوزه گر
کهنه کار کهنسال نشست...
برعبور اشک و ترانه بی پاسخ...برتکرار این شب های همیشه...
برمجرای نابالغ عشق نو رسیده پنهان در چروک سینه تنگ
من...
چون تاکی کهنسال به استخوان نارسم
و چرخاند مرکب و قلم را...
آه...آه...بر این ویرانه نشست...و کوزه گر نشست...و گیاهان صحرا
فرو نشستند...
ت به تمام رسید... تمام شده...
ه برای همیشه...
مصی تسلیم کارگردان نمیشه و این خیلی برای یه بازیگر
بده!!!! حالا من موندم حرف دوستان اهل فن رو باور کنم یا
چخوف رو!!!!!که معتقد بود:بازیگری که از خودش چیزی
ندارد متن را از بر میگوید و میزانسن های کارگردان را اجرا میکند
فقط یک کار چاق کن است!
منم باهاش موافقم.جهت اطلاع دوستانی عرض کردم که نقد های
علمی میکنند!!!!!!!!!!کی گفته بازیگر خوب باید تسلیم کارگردان شه
پس خودش چی میشه کارشناسان عزیز؟!
بد بختانه امروز بیشتر بازیگران اینطور فکر میکنند غافل از اینکه هر
نقش فرصتی است برای بداهه سازی و همکاری و همچنین
تشریک مساعی خلاقانه با نویسنده و کارگردان.
علاوه بر این همیشه بین دیالوگ ها و کنش ها فرصتهایی وجود
دارد که بازیگر باید از آن استفاده کند.
هر کی از راه رسیده یه پکی هم به تئاتر زده.مظلوم واقع شده...لطفا غیر تئاتری ها درباره این مطلب
نظر ندن.![]()
میان خورشید های همیشه زیبایی تو لنگریست
خورشیدی که از سپیده دم همه ستارگان
بی نیازم میکند....